کدخبر: ۸۳۴
۱۳ خرداد ۱۴۰۴ ساعت ۱۰:۰۴
چاپ

ماجرای رشادت های نبرد قلاویزان،شهید والامقام سیدمظفری،ستارگان کویر بشرویه

نام و نام خانوادگی: سیدمهدی مظفری

نام پدر: سید محمد

تاریخ تولد: ۱۳۴۶/۱۰/۰۶

نام عملیات: والفجر ۳

تاریخ شهادت: ۱۳۶۲/۰۵/۱۴

محل شهادت: قلاویزان

تیربارچی با آرپیجی

هشت روز از عملیات والفجر ۳ می گذشت. با نیروهای خط شکن بودیم که دشت مهران را از چنگال نیروهای بعثی آزاد کرده بودیم و قرار بود بعد از ۴۸ ساعت نیروهای جایگزین، خط را از ما تحویل بگیرند ولی به دلایلی نیرویی به خط اعزام نشد حتی نیروهای کمکی.

کله قندی در تصرف دشمن بود ولی با عملیات اخیر، اطراف کله قندی در محاصره ی نیروهای خودی قرار داشت و دشمن برای از دست ندادن ارتفاعات کله قندی و خارج کردن این ارتفاعات مهم از محاصره، هر روز به خط ما حمله می کرد. روزی ۲ تا ۳ بار ما در مقابل حمله آنها می ایستادیم. روز هشتم روز سختی بود هوا طوفانی بود و گرد و خاک شدیدی که شعاع دید به کمتر از پانزده متر رسیده بود. دشمن از این فرصت استفاده کرد و به یک پاتک سنگین دست زد تا بتواند منطقه را مجددا تصرف کند. فرماندهی دسته ی یک گردان رعد بچه ها را صدا میزد ،مخصوصا آرپی جی زنها را ، از سنگر بیرون آمدیم گفت: «آماده باشید تانکهایشان نزدیکند» گفتیم: با این گرد و خاک شدید، میدان دید خیلی کم شده است تانک کجا بود؟!» گفت: گوشتان را روی زمین بگذارید صدای شنی و زنجیرهای تانک به گوش میرسد. سریع آماده شدیم و از سنگر بیرون آمدیم که تانکها از خاکریز بالا آمدند سید مهدی تیربارچی بود، ولی در این شرایط قبضه ی آرپیجی را برداشت یکی از تانکها را منهدم کرد خدمه تانک با زیر پوش از داخل تانک خارج شد سید مهدی مظفری با شجاعت تمام به سمت وی رفت و او را اسیر و به عقب منتقل کرد در این مرحله ۶-۷ تانک دشمن منهدم شد وقتی بعد از سه ساعت دفاع جانانه پاتک دفع شد و هوا تقریبا آرام گرفت، همه مشغول آماده کردن جنگ افزار برای دفاع مجدد در برابر دشمن شدند سیدمهدی نوارهای تیربارش را مجددا فشنگ گذاری می کرد یک ساعت به ظهر مانده بود و ما هنوز صبحانه نخورده بودیم هر کدام یک عدد کنسرو ماهی با سرنیزه باز کردیم و از سرنیزه بجای قاشق استفاده کرده غذا میخوردیم. ناگهان سید مهدی برخود لرزید و گفت: من روزی آخرم را میخورم بچه ها گفتند: شوخی نکن ما هنوز با دشمن کار داریم. بعد از صرف غذا دوباره مشغول پرکردن نوار تیر بارش بود فاصله ی ما با او چهارمتر بیشتر نبود که ناگهان خمپارهی ۱۶۰ میلیمتری به خاکریز اصابت کرد و سید مهدی و دو نفر از نیروهای بسیجی به شهادت رسیدند.1

فرازی از وصیت نامه شهید

پدر و مادر عزیزم ، مانند کوه استوار باشید و استقامت و پایداری از خود نشان دهید و در راه دین اسلام بکوشید، که هر چه بکوشید هنوز هم کم است و شما ای خواهران عزیزم حجاب و عفت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خود قرار دهید و زینب گونه زندگی کنید و ای برادرانم امیدوارم اسلحه مرا بر زمین نگذارید و راه شهدا را ادامه دهید و از دعا کردن برای امام امت فراموش نکنید و امت حزب الله ،ارسک اتحاد و یکپارچگی خود را حفظ کرده و از کمک به جبهه های جنگ فراموش نکنید.

منبع:کتاب ستارگان کویر بشرویه

پربیننده ترین