کدخبر: ۸۴۹
۲۰ خرداد ۱۴۰۴ ساعت ۰۷:۵۸
چاپ

دعای کمیلی که منجر به شهادت شد.حال و هوای شهید والامقام شکرالله حسن زاده

نام و نام خانوادگی: شکرالله حسن زاده

نام پدر: حسن

تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۰۲/۰۸

نام عملیات: خیبر

تاریخ شهادت: ۱۳۶۲/۱۲/۰۵

محل شهادت: جزیره مجنون

حال و هوای شهادت

مرحله ی چهارمی بود که به جبهه اعزام میشدم. تعدادی از بچه های روستا از جمله شكر الله حسن زاده ، رجب عبدالله زاده و منصور توحیدی و.... باهم بودیم.

صبح جمعه با بچه های نیگنان صبحانه را روی یک تپه میخوردیم، تا دور هم باشیم. آن روز جمعه هم مانند سایر جمعه هایی که در اردوگاه بودیم به طرف تپه حرکت کردیم. ما رسیده بودیم ولی خبری از شکرالله نبود. خواستم بروم دنبالش دیدم، از وسط چادرها آرام آرام به سمت ما می آید. گویا در حال و هوای دیگری سیر میکرد، اصلا راه رفتنش هم فرق کرده بود. انگار اصلا در این دنیا نبود. وقتی آمد دیدم، هنوز هم به فکر فرو رفته. هر کدام از بچه ها حرفی زدند یکی گفت: کشتی هایش غرق شده، یکی گفت خواب مانده و... من هم با او شوخی کردم ولی شکرالله در حال دیگری بود.

بعد از صبحانه شکرالله گفت: علیرضا من با تو کار دارم. شروع کردیم به قدم زدن طولی نکشید که شهید علیرضا مرادی نیز به ما اضافه شد. من در وسط شکر الله در سمت راست و علیرضا مرادی در سمت چپ من بودند. شکرالله گفت: من دیشب در دعای کمیل یک حال خاصی داشتم از دیشب هم در همان حال و هوا هستم و بعد خطاب به من گفت: علیرضا من این دفعه از جبهه بر نمیگردم و شهید میشوم. اما تو بر گردی. اگر جنازه ی من برگشت به پدر و مادرم بگو پشت سر جنازه ی من گریه نکنند نمیخواهم اشکهای پدر و مادرم را دشمن ببیند. چند قدم جلوتر نرفته بودیم که علیرضا مرادی مقدم گفت: از دیشب حال من هم تغییر کرده و .... علیرضا خیلی مظلوم بود. سرش را پایین انداخت و فقط گریه میکرد. طولی نکشید که هر دو به شهادت رسیدند. اول شکرالله و به فاصله دو روز نیز علیرضا مرادی مقدم آسمانی شد.1

فرازی از وصیت نامه شهید

... و سخنی چند با تو همسنگر دانش آموز، آگاه باش که سنگر تو عظیم تر از آن است که فکر میکنی. اگر تو اتحاد داشته باشی جرقه ای است که بر سلاح من وارد میشود و تیری است شتابان که از درون آن بر قلب دشمن فرود می آید.

1.علیرضا عباسی اول

منبع: کتاب ستارگان کویر

پربیننده ترین