کدخبر: ۱۱۵۱
۱۲ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۴
چاپ

متن تولیدی شهید احمدآتشدست

نامش احمد بود؛ اما در دلِ آتش، معنا شد.

آتشدست… انگار از همان ابتدا، سرنوشتش با شعله‌ها گره خورده بود؛ شعله‌هایی که نه می‌سوزاندند، که روشنی می‌بخشیدند.

او از جنس خاک بود، اما دلش آسمانی می‌تپید.

قدم‌هایش روی زمین بود، اما نگاهش همیشه به افق‌هایی دوخته می‌شد که دیگران جرئت دیدنش را نداشتند. در روزگاری که بسیاری در هیاهوی زندگی گم می‌شدند، احمد راهی را برگزید که پایانش به بی‌نهایت می‌رسید.

می‌گفتند آرام است؛

اما این آرامش، سکوتِ پیش از طوفان بود.

طوفانی از ایمان، از غیرت، از عشقی که تنها با شهادت معنا می‌شد.

در لحظه‌های سخت، وقتی ترس در دل‌ها ریشه می‌دواند، او لبخند می‌زد؛

نه از سر بی‌خبری، که از یقین.

یقین به راهی که انتخاب کرده بود، به مقصدی که می‌شناخت، و به خدایی که هرگز بندگان عاشقش را تنها نمی‌گذارد.

و سرانجام، آن روز رسید…

روزی که زمین، امانت خود را به آسمان بازگرداند.

احمد رفت، اما نه برای خاموشی؛

برای شعله‌ورتر شدن در دل تاریخ.

اکنون، نامش نه فقط یک یاد، که یک راه است.

راهی که از دل آتش می‌گذرد، اما به نور می‌رسد.

و چه زیباست که بعضی انسان‌ها، با رفتنشان تازه آغاز می‌شوند…

نویسنده:خانم ظفرشریف

تولید شده در کمیته اردویی و گردشگری